کتاب
صوتی لابیرنتنوشته مهشید امیرشاهی
کتابخانه الکترونیکی آریا
مضحک است به خراش های روی گردن ام فکر می کنم که مدتی است
خوب شده ، و به این که گلوبندم را هنوز فرصت نکرده ام نخ کنم .
خیال می کنم چند تا از دانه هاش گم شده باشد . وقتی لباس ام را کندم دانه
هایی که تو یقه و لباس زیرم گیر کرده بود ریخت زمین ، مه لقا جمع شان
کرد ، مقداری را هم از زیر صندلی و کنار در پیدا کرد – خیال می
کنم صبح بعدش بود ، با هرهر خنده گفت " این یکی نزدیک بود با تک
جارو بره – اون ته اتاق افتاده
بود . گفتم " خبه لقا – انگار ته اتاق ته دنیا س . افتاده بود
که ".افتاده بود ... لابد قل خورده
حتمن صبح بعدش بود – چون اصلن حوصله نداشتم و خیلی هم درد داشتم . ولی چرا حالا دارم فکرش را می کنم ؟ چه طوری می توانم حالا فکرش را بکنم ؟ حالا که باید به امروز فکر کنم – به اتفاقی که ...امروز افتاده
حتمن صبح بعدش بود – چون اصلن حوصله نداشتم و خیلی هم درد داشتم . ولی چرا حالا دارم فکرش را می کنم ؟ چه طوری می توانم حالا فکرش را بکنم ؟ حالا که باید به امروز فکر کنم – به اتفاقی که ...امروز افتاده
دانلود کتاب صوتی ( کتاب گویا ) داستانی از مهشید امیر شاهی >>> داستان لابیرنت
[332 بازدید]
مهمان عزیز به کتابخانه الکترونیکی آریا خوش آمدید برای دانلود کتاب های الکترونیکی رایگان و کتاب های صوتی و مخصوص موبایل در سایت عضو شوید



چرا نماز را به فارسی نخوانیم؟!
قبل




وضعيت آنلاين ها :
اعضاي آنلاين: